اكبر ترابى شهرضايى
256
آئين كيفرى اسلام (فارسى)
سمعته يقول : كان علي عليه السلام يقول : إذا قال الرّجل للرّجل : يا معفوج ( مفتوح ) يا منكوح في دبره فإنّ عليه حدّ القاذف . « 1 » فقه الحديث : عباد بن صهيب از راويان عامّه و بدون توثيق است . « 2 » امام صادق عليه السلام فرمود : امير مؤمنان عليه السلام مىفرمود : اگر زيد به عمرو بگويد : « تو كسى هستى كه در دُبُرت نكاح شده است » . بر گوينده حدّ قاذف زده مىشود . روايت دلالت دارد كه بر چنين عبارتى حدّ قذف مترتّب است ؛ در حالى كه ممكن است مفعول به اين كار اكراه شده باشد . اگر از كلمهى « لواط » و مانند آن استفاده كرده بود ، چون در كلمهى « لواط » اكراه معنا ندارد ، بر عملى كه خالى از اكراه و اشتباه است ، حدّ مترتّب است ؛ امّا عبارت « منكوح فى دبره » اعمّ از لواط است ؛ زيرا ، احتمال اكراه جا دارد . با اين حال ، در روايت ، حدّ قذف مترتّب شده است . با توجّه به اين روايت ، در بحث ما ، وقتى مىگويد : « أنت زنيت بهندٍ » ، چرا دو حدّ قذف جارى نشود ؟ چه فرقى بين « أنت منكوح في دبره » و اين جمله است ؟ در نتيجه ، اين روايت مؤيّد فتواى شيخ مفيد « 3 » و شيخ طوسى رحمهما الله « 4 » مىگردد . از نظر ظهور عرفى و دلالت عرفى ، بين « أنت منكوح في دبره » و « أنت زنيت بفلانة » فرق روشنى وجود دارد ؛ هرچند در عبارت اوّل ، احتمال اكراه و اشتباه راه دارد ، ولى اين احتمال ، خلاف ظاهر لفظ است ؛ و عرفاً فرقى بين « أيّها الملوط » و « أيّها المنكوح في دبره » نيست . به خلاف « أنت زنيت بفلانة » كه ظهور عرفى در اسناد زنا به « فلانة » ندارد . صاحب جواهر رحمه الله فرمود : ترتّب حدّ در « منكوح في دبره » يا به خاطر اجماع ، يا نصّ و يا دلالت عرفى است ؛ و اين ، سبب ثبوت حدّ در اين مقام نمىگردد . « 5 »
--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 433 ، باب 13 از ابواب حدّ قذف ، ح 2 . ( 2 ) . استاد در كتاب الحدود كه به قلم خودشان تحرير شده ، از روايت به « موثّقهى عباد بن صهيب » تعبير كردهاند ؛ ص 288 . ( 3 ) . المقنعة ، ص 793 . ( 4 ) . النهاية ، ص 725 و 726 ؛ المبسوط ، ج 8 ، ص 16 . ( 5 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 407 .